حمد الله مستوفي قزويني
27
تاريخ گزيده
ميخواهيد ، بقوم فرستيم . مرد كافر ابر سياه اختيار كرد . آن صرصرى بود . بقوم او رفت ، هفت شب و هشت روز بقوتى هر چه تمامتر [ وزان بود ] [ 1 ] و درخت [ و عمارات ] [ 2 ] را به تمام از بيخ بركند . [ و ايشان ] [ 3 ] هر چند قوت كردند و از غايت قوت پاى تا زانو به زمين فرو بردند ، فائده نبود و تمامت هلاك شدند و اين حال در ماه شوال بود ، بهنگام برد العجوز . هود عليه السلام بعد از كفار پنجاه سال بزيست ، عمرش [ صد و پنجاه سال بود ] [ 4 ] بحضرموت مدفونست . صالح ابن آسف بن عبيد بن ماسخ بن بنى عبيد بن خادر بن ثمود بن جاثر بن ارم بن سام بن نوح عليه السلام را وحى آمد و بقوم ثمود فرستاد . [ به زمين حجاز ] [ 5 ] و ايشان را به خدا دعوت كرد . اجابت نمىكردند و بمعجزه ، شترى ماده با بچه خواستند كه از سنگ بيرون آيد . صالح عليه السلام دعا كرد و مستجاب شد . آن شتر با بچه سى سال در ميان ايشان بود . آن قوم شتر را بكشتند . بچهء او بگريخت و بكوه رفت . خداى تعالى عذاب بايشان فرستاد روز اول [ رويهايشان ] [ 6 ] زرد شد ، روز دويم سياه فام ، روز سيم تمام سياه گشت . آوازى آمد ، چنان كه همه از هول آن بمردند . عمر صالح بروايتى [ دويست و پنجاه سال ] [ 7 ] و بروايتى [ دويست و هشت سال ] [ 8 ] گورش نزديك دار الندوه به مكه . حنظلة بن صفوان از تخم فهر بن قحطان . او را خداى تعالى پيغمبرى داد و باصحاب الرس فرستاد و اين رس پادشاهى بود از قوم ثمود به زمين مغرب و اول خداشناس بوده اما بسبب طول مدت دولت مغرور شد و دعوى خدائى كرد . قوم او با مردان لواطه كردندى و با چهارپايان گرد آمدندى و زنان آلت مردى از پوست دوخته ، استعمال كردندى . اكنون زنان آن كاره
--> [ 1 ] - ف . ب : [ برفت ] [ 2 ] - ف ، ر : [ درخت اعمار و وجودشان ] ، ك : [ اعمار تمامت ] [ 3 ] - فقط در نسخهء ر ، ف [ 4 ] - ك : [ صد و پنجاه سال ] ، ر : [ به صد و پنجاه سال رسيد ] [ 5 ] - ب : بحجاز [ 6 ] - ر : [ رويشان ] [ 7 ] - ب : [ دويست و پنجاه و هشت ] [ 8 ] - ب : [ صد و هشتاد ]